از زادگاه
تمیکن خود تجاوزه...
هر روز میگم بهش که اگه تو نبودی من اصلا شوور نمیکردم، اینقدر که ...
زادگاهیم، بخاری روشنه، ک. برای بچههاش لالایی گذاشته خوابیدن، داداشمم خوابه، جان هم تو اتاق خوابیده، بابا رفته مراسم ختم کسی و مامان خونه بی بی داره با خالهها غذا درست میکنه شب پخش کنن.
وقت چقدر تو زادگاه پر برکته!
امشب حنابندون دعوتیم، دخترخالهها میگفتن چی میپوشی امشب؟ خالهم میگفت لباس کردی قرمزه رو بپوش! گفتم خاله اون برا وقتاییه که کردستانیم. تو دلم این بود که چرا باید چیزی رو بپوشم که همه نگاها بیاد طرفم؟ من از دیده شدن خوشم نمیاد...
من از بچگی گارد داشتم برابر مردسالاری و حتی خود مرد! الان ارومم! اما باز یه جملههایی مثل میخ تو قلبم فرو میشه! مثل پتک تو سرم میخوره! یه سری چیزا که واقعیه! هست! باور و اعتقاد مردمه! جریحه دار میشم...
میگه مهریهت شامل فلان چیز هم هست؟ با خنده و یه حالتی که نمیدونم چیه!
اون یکی میگه بچه دوست ندارم، اما خب مجبورم! شوهرم دوست داره!!!!