چرا به پذیرش خودم و شرایطم نمیرسم؟

چرا یک مامان سختگیرم برای دخترک لپ قرمزم؟

چرا به سطحی از منطق نمیرسم که به خودم بگم، همینه که هست! بعضی چیزا واقعا دست تو نیست...

جان یه انسان عالیه، حالا خانواده‌ش اونجوری که دلت میخواسته یک عمر دوستت ندارن یا شاید شیوه دوست داشتنشون یه جور دیگه‌ست...

خب الان مبخوای چکار کنی؟ میخوای بزورررر بگی اقو منو پاس بدارین:/ ؟؟؟؟؟؟

دوستت ندارن دیگر

دلشون شاید یه عروسی میخ‌استه که پنجه افتاب باشه، یا مثلا بوی قرمه سبزیش دنیا رو مست کنه...

تو خربزه ای! یه ادم پوست کلفت که کم نمیاره! که خدا اگه واقعا هست مطمینم هر شب میگه عجب چیزی خلق کردم! از هر ارتفاعی پرتش میکنم باز پا میشه! حالا خوبه استخون درست حسابی نداره هاااا 

خربزه یه روزی دی ان ای تو رو میچپونن تو ژنوم  انسان، اسمشم میذارن ژن مقاومت به آنتی انسان!!!!

دنیای قشنگی که برای خودت ساختی رو دو دستی و دو پایی و تک کلگی نگه دار که تو خربزه تربن ادم روی زمینی به همون پوست کلفتی و شیرینی! 

خودتو با ادمای ماتحت فراخ مقایسه نکن عزیز من...

تو ادم تقلید و فالو کردن نیستی! خودت و قلب خودت رو حفظ کن! مهر همیشه سبزه و سبزت میکنه...

خودت رو دوست داشته باش! این شرایط توعه! چرا قبول نمیکنی لعنتی؟