دارم از ادمها جدا و جدا تر میشم، مثل قبلا و این از نوشتن زیاد اینجا هم مشخصه! یک خربزه متعادل هم از من استخراج نمیشه! چته زن؟ یا اینوری یا اونوری نباش!
حوصله کسی را ندارم و مدام از حرف زدن پشیمون میشم با اینکه زیاد حرف نمیزنم! باید سکوتم رو بیشتر کنم و امشب قبل خواب برنامهم رو بچینم، سر کار وقت گیر میارم باید مطالعه کنم! وقتمو برای بقیه هدر ندم و و و ...
باید یاد بگیرم خودم و برنامههام اولویت خودم باشیم!
زندگی کوتاه تر از این حرفاست خربزه خانم، دنبال دوست هم لازم نیست بری؛ به وقتش پیدا میشه!
ف، دوست خردسالی تا کنکورم هر ازگاهی توی اینستاگرام برام ویدیوهایی درباب دوستیهای عمیق و قدیمی میفرسته، حس میکنم اگه نمیرفتیم اون شهر و زادگاه میموندیم برای هر دومون بهتر بود و ف، هم اینقدر در حقش ظلم نمیشد... هم اینکه شاید الان باهم داشتیم کیف میکردیم...
هر چند که بعد دعوت نکردنم توی عروسیش در حالیکه شمسی کوره حضور داشت خیلی غصه خوردم، من خب ادم پرسش نیستم اون موقع نامزدیم پیام داد و کنجکاو بود و خب بحث رفت اونوری و اتفاقی فهمیدم همه بودن جز فاخرالشعرای جان! اون لحظه برام دارک بود می دونی من اصلا ادم رفتن نبودم تو کرونا! ولی اینکه من رو با بقیه یکی میدونست و فکر کرد دعوتم کرده نرفتم خب اذیتم کرد...
حالا بعد چند سال فیلش یاد خربزه میکنه مدام میگه تو اینی و آنی! اخ اخ من هیچی نیستم ولی بیا عبور کنیم اصلا چرا دارم خزعبل میگم؟ اها داشتم میگفتم برای دوست یابی تلاشم رو کردم و تقریبا مقدر هم شد اما از حوصله فاخر خارجه و پشت این جمله یک دنیا غم دارم...