بابا: خانم این دخترو چرا اینجوری تربیت کردی؟

مامان: این خودش تربیت شده من کاریش نداشتم.

هیچکس گردنم نمی‌گیره :::)))))))

این مکالمه پس از آموزش عدم ظلم پذیری به خواهرزاده رخ داد.

رفتار های رو مخ برونگرایانه

یک بار نشد یه حرفی به بابام بزنم، گارد نگیره، خب مرد خوب چه عیبی داره انتقاد کنم از رفتارت؟

فقط می‌گم با داداش رفتار مهرآمیز افراطی داره، باعث می‌شه بقیه نسبت بهش حس بد پیدا کنن، می‌گه من بین شما فرق نذاشتم، می‌گم فرققققق :///

اصلا یه جور دیگه می‌شنوه حرف‌هامو :)

روراست!

واقعیت امر، اون جمله بی ادبیه داره کمکم می‌کنه!

اول خودم و خانواده ، بعد کار!

حالا چندتا ... دنبال دیده شدن با پیام تو گروهن دیگه ....

تو چرا به .....ه؟

در وطن خویش غریب؟

قرار بود دو شب برسیم، هشت رسیدیم! قطار مشکل داشت، یخ زدم تا صبح...

فرداش با دوست‌های دبستانم دور هم جمع شدیم و حس خونه بودن داشتم و کمی غربت، می‌گفتن عوض شدی. پرسیدم به بالا یا پایین؟ گفتن به بالا خیلی بالا!

می‌گفتن یادته همیشه سرگروهمون بودی؟

خاطره بچگی‌ها رو تعریف کردیم، اینکه اولین بار کجا کدوممون کدوم مسائل خاکبرسری رو کشف کرد و با بقیه درمیون گذاشت ::))

درباره سقط، فرزندآوری، استرس و همه چیز حرف زدیم و اینقدر ولوم ها بالا بود خیلی چیزها رو از دست می‌دادم، بخصوص که شبش یک ساعت هم نخوابیده بودم :دییی

من همه جا حس غربت دارم چرا؟ هرجا جان نیست...

هنوز به آسمان زادگاه نرسیده، نطقم باز شده است...

به آدم‌هایی فکر می‌کنم که دوستم هستند اما آنقدری که دوستشان داشتم دیگر دوستشان ندارم، چرا که زیادی دوستشان داشتم و ...

دیر فهمیدند چقدر دوستشان داشتم و حالا دیگر من دل بریده ام!

کافیست دوباره کمی آغوش باز کنم تا نمک نشناسیشان نمایان شود...

بی مصرف، نه حتی یک بار مصرف!

"بی مصرفی" یک خصلت فردی است. شما می‌توانید رئیس جمهور یک مملکت باشید و بی مصرف، آک آک! می‌توانید راننده اسنپ باشید با تعهدات تعریف شده اما ببینید مسافرتان دیرش شده و سرعت را بالا ببرید. می‌توانید مسئول چک بلیط باشید اما چینش مسافران در کوپه‌ها را طوری تعیین کنید که همه هم ایستگاه و هم جنس( آن هم با پرسش از خودشان) باشند، تا کسی مزاحم خواب دیگری موقع پیاده شدن، یا ناراحتی کس دیگری نشود. این می‌شود مسئولیت پذیری، شاید کسانی هم در جامعه این افراد را مسخره کنند که زیادی کارشان و خودشان را جدی گرفته اند؛ ولی من می ایستم و برایتان دست می‌زنم شما آقا امید را در دل من زنده می‌کنید، دمتان گرم و جیبتان پر پول!

مسئولین کوتاه مدت!

مایع دستشویی قطار بوی آدامس بادکنکی می‌‌ده :)

من تنها اومدم بعد حالا هی ادارات و مدارس تعطیل می‌شه، یعنی در حد هفته و ماه نمی‌تونن تصمیم گیری کنن 😒😒😒😒

تهوع

با استرس و سرعت باد رسیدم! از اونجایی که برق‌ها قطع بود نت ضعیف بود و اسنپ دیر پیدا شد، جان به راننده گفت دیرش شده، منم گفتم یه ساعته درخواست می‌دم، هیچی دیگه راننده ازین آدم‌های متعهد به کار بود، رسیدیم گفت خانم می‌رسی به قطارت؟

حالا اسنپ ارور میداد گوش‌‌هام از استرس می‌سوخت و حالت تهوع داشتم، صبح هم از استرس بوی ماشین استشمام می‌کردم! اینقدر مغز اعجوبه ای دارم! واقعا به آدم‌های نرمال حسودیم می‌شه، من همیشه برای سفر آب روغن قاطی می‌کنم...

باز با قطار و هواپیما خوبم، با ماشین مدام گلاب به روتونم!

باید یادبگیرم تنهایی برم سفر، از دیشب دوتایی شبیه سوگواران دره تهرانیم!!! الان هر خوشی که بهم بگذره آه می‌کشم، بخصوص که خونه ما رفتنو دوست داره...

بهش می‌گم تو انگار ازدواج نکردی، یه موجود غریبه اومده باهات زندگی می‌کنه مثل پونیو، مثل بندانگشتی. مثل سمندون :دی

سیستم ایمنی چیست

ای ننه :::)))

پسر بچه‌ها =)

می‌گه برا چاقاست؟ می‌گم نه آدم‌های چاق زودتر مریض می‌شن، می‌گه افسرده هم می‌شن :::))))

نمایشگاه ::)

شکست عشقی هم می‌خورین، فاخر باشد!

آقوی اسنپ تو این هوا فقط قمیشی جوابه، این چرندیجات چیه گوش می‌دی؟؟؟

ازین آهنگا که یهو یه آقایی می‌گه" هه فکر می‌کردم با همه فرق می‌کنه"

ناهار می‌دن!

چه زشت که یکی بیاد بگه فردا برین جلسه ناهار با ما! چقدر زشتتتت!

ش. آدم هدف داریه، بیا فکر کنیم هدف و فکرش مثبت بوده و من اینقدر کمبود اعتماد به نفس دارم که فکر می‌کنم، اینطوره!

جان می‌گه یک ویژگی مشابه تام شلبی دارم، برنامه ریزی(Tommy has a plane)! می‌گم اما الان شبیه فیبی حتی pla هم ندارم.

به نظر خودم شبیه پالیم، قابل اعتماد و پایه تا مرگ!

جاودان باد؟

لحظات ساده قشنگ زندگی این شکلیه که چشم‌هامو می‌بندم و می‌گم : این دم و لحظه، زوال مباد...

ماشین جوجه کشی

حق زن رو کردن مهریه و شیربها، که بتونن ازش مثل ماشین استفاده ابزاری کنن، خانم جان اون بدن ماللللل شماست نه هیچ مردی! اگه بچه نمی‌خوای نگو شوهرم می‌خواد مجبورم!!!!!

لبخند میاد روی لبم!

امروز گوگولی ترین دختری که تا الان دیدم رو، دیدم ::)

اینقدر حرف زدیم در حال قندیل بستن که یهو دیدیم بعد ظهر شده :)))))))

یه بار به یکی گفتم تو این تهران با هیشکی بر نمی‌خورم، گفت کارت‌هاتو عوض کن، یک عدد کارت بر خور در تهران مشوش پیدا کردم ::))))))

لیلی بالا ؛)

استخدام

نمی‌دونم متولدین چه سال‌هایی دارن این نوشته رو می‌بینن، نسل جدید عزیز این خوبه که دنبال استقلال هستین آما استقلال و شعار و شر و ور هیچ دخلی به هم ندارن، هنوز لیسانسو نگرفته پا می‌شین میاین دنبال کار، حله آفرین؛ ولی آدم اگه می‌گه من سی درصد آدم مسئولی هستم باید حداقل بیست درصدش راست باشه، فکر نکنین اون آدم مقابلتون خره! سنی، تحصیلی و .... از شما تجربه دار تره، پس لطفا اون توقعات عجیبتون رو کنار بذارین و بیفتین دنبال واقعیت، اینکه تو نمی‌دونم کجا سلف لاو و مدیتیشن و چند خصلت با کلاس رو یاد گرفتین به درد خودتون می‌خوره، چون اونم درست یاد نگرفتین فقط مثل ضبط صوت بلغور می‌کنین!

تو یکی از مصاحبه‌ها سردرد عصبی گرفتم اینقدر چرند شنیدم، خب عزیز من درستو مثل آدم بخون نمی‌خواد ... الانم یه رزومه برام اومده شبیه چت کردنه، حتی زحمت نکشیده ...

آخ آخ ازین بالا پریدن‌های پوچ

خربزه ربایی در روز روشن و آلوده

بچه دایانا سقط شد، ازون روز چند تا از دوستامون حامله شدن، هی تو گروه می‌گن، دلم کباب می‌شه.

از وقتی می‌شناسمش دلش مامان شدن می‌خواست!

هی می‌گن خربزه خانم شما درباره اتفاقات منطقه نظری ندارین؟ باید بگم خیر، خربزه سر شده ::)

امروز یه آقای رفتگر سرشو تکون داد(یعنی من فقط همینو دیدم)، بعد منم سرمو تکون دادم(ذهنم: وا چرا به من سلام می‌کنه مگه می‌شناسه؟) ، بعد دیدم همچنان تکون می‌خوره و به دستش اشاره می‌کنه، هندز فریمو درآوردم گفتم بله؟ گفت ساعت چنده؟ گفتم. بعد یهو اومد جلو، تو ذهنم فقط کلمه ران پلی بود! گفت گوشی ساده بخرم می‌رم کربلا، گفتم ایشالا! دوباره جلو تر اومد و تکرار کرد در حال فرار گفتم خدا قبول کنه که یه آقایی وارد خیابون شد و نجات پیدا کردم!

هفته پیش هم یه ماشین مشکوک حاوی یه خانم و آقا میومدن پارک می‌کردن اونجایی که منتظر سرویس بودم! هیچی دیگه ازش عکس گرفتم برا جان فرستادم! پارانوئیدم؟ بله!

چرا هرجا می‌رم باید بهم بگن چقدر وول می‌خوری؟؟؟

بی ادب!

رفتارها رو که می‌بینم، دلم می‌خواد برم مامان بابامو بغل کنم که اینقدر رو تربیتمون حساس بودن، چطور اینقدر تو جوب رشد کردین؟ علف هرزین؟

ظلم ظالم!

اعصابین یخدین!

یه سوتی بدی دادمممم

به سرندپیتی گفتم، می‌دونی فلانی فلان دانشگاه بوده؟ بعد با حالت چندش، چون ازون آقاعه بدم میاد! گفت منم اونجا بودم!!!

فاخر عوضی نباش! از ش‌. ناراحتی به خودش بپر نه به مظلوم!

ریشه

باز هم منتظر بمون...

تو راه خودت رو برو

تو تلاش کن، بخون

مهم نیست آدم‌ها معیارشون چیه، باشه؟؟؟؟..

تمام

دلم می‌خواد روی بعضی آدم‌ها بالا بیارم.

فاخلبی!

به درگاه خودم، دعا می‌کنم که ح. از شرکتمون بره! (فاخن)

بره خونه‌شون اصلاااا و نیادددددد دیگه :)))

هیچ وقت نبینمش اصلا....

می به تامی می‌گه من به دستت میارم، می‌گم یااااااادتههههه می‌ترسیدی می‌گفتی نمی‌شه؟ من می‌گفتم من هرچی بخوام می‌شه؟ می‌گه من می‌گفتم آخه منو می‌‌خوای چکار؟ الانم هنوز می‌گم!

آرزو

اگر روزی قدرتی به من ارزانی شود، هرچی مالشی و فضولچی هیکل مردم است رو به رگبار می‌بندم ::))))

جان!

من پشت کردم به همه دنیا، تا رو به تو سجاده بندازم...

تو که بیچاره کردی. ما رو!

خربزه که یک عمر وقار و ابهت داشتی، عفت کلامت رو از دست نده!!!!!!

باید مرزهامو دوباره بکشم! مرز به معنای خشمگین بودن نیست!!!

چته دختر؟

+بابا برای سلامتی مامان نذر کرده، امشب روضه داشتن همون چندتا فامیل که خونه‌شون اونجاست، ده نفرم نیستن، چرا چرا هستن بچه‌ها رو یادم نبود! من دوست داشتن و عشق رو از بابا آموختم مامان که نم پس نمی‌ده ، می‌گم خب منم دارم میام صبر می‌کردین می‌گه خب تو که فکر کردیم خوشت نمیاد، حق بود دهانم دوخته شد!

برنامه ریزی

این دو هفته کلی کار دارم.

باید برم لیزر...

با یک "دوست وبلاگی" می‌خوایم بریم بیرون^_^

می‌خوام برم خونه پیش مامانم اینا!

به دوست‌های زادگاهم قول دادم برم دورهمیشون.

باید برای جان غذا درست کنم، تنها می‌مونه هیچی نمی‌خوره!

برای سبی و زیزی کتاب بخرم...

دیگه کسی رو سر کار دوست نمی‌بینم، قبلا هم زیاد نمی‌دیدم ولی فکر می‌کردم باید باشه! فکر می‌کردم ده تا شونزده ساعت در روز پیش همیم باید همو دوست داشته باشیم، اما دیگه هیچی!

اینجا کجاست؟

اتاق سرد بود، اومدیم تو هال بخوابیم، یه آن چشمم می‌افته به سطل برنج، استرس می‌گیرم که واقعا من ازدواج کردم و این خونه مال منه؟ غلت می‌زنم جان رو نگاه می‌کنم که توی پادشاهی پنجمه! بله من شوور کردم! یهو بعضی وقت‌ها این شکلی می‌شم و می‌گم من دارم اینجا چکار می‌کنم؟

از عوارض خوابیدن تا لنگ ظهره، من باشم جمعه‌ها الارمم رو خاموش کنم! همون بی‌استراحتی و بی‌خوابی برای من خوبه!

فروشنده!

این دو روز هیچ کار مفیدی نکردم، غروب اعصابم خرد شد که کار نکردم، پا شدم غذای فردا رو پختم، کیک درست کردم، شیرموز درست کردم، سرویسو شستم، لباس شستم ، یکم رنگ زدم و بعد هم غر زدم، آخرش هم دوش و تماشای یک قسمت دیگه از پیکی ها! یه دیالوگ توش بود که ترم یک به ف. گفتم برگ‌هاش ریخته بود یه دختری با اون حجم از بچه مثبت بودن بگه، حالا دیدم تو سریاله تامی به اون دختره(میزان علاقه رو) عینشو می‌گه!

"همه یه جورایی فاحشه هستن گریس هر کدوم از ما تیکه هایی از وجود خودش رو می فروشه"

+بچه‌ها توی گروه حرف می‌زدن، من خیلی‌هاش رو بلد نبودم سرچ می‌کردم یهو زدم زیر خنده جان از خواب پرید =)

دستت به  نوشتن غریبه‌ست؟

می‌خوام پروفایلم رو از عکس خودم، به عکس نوشته تغییر بدم و توش بنویسم: ای مردم ویس ندین، افلا تعقلون که چرا کله صبح جمعه باید کسی صدای شما رو گوش بده؟

نگین ظهر شده و صبح نیست که میام براتون!

برای یه چیز کوچک هم ویس می‌دین؟

آه ...

می‌دونی از چی می‌ترسم؟ که دچار شم!!!

You know the words

"The woman is a hore and the child is a bastard but there is no word for the man who doesn't come back."

Peaky Blinders

حرف زدن

حرف زدن از مگو ترین جاهای مغز با جان، جز بهترین لحظات زندگیه برام!

حس شوور داشتن ندارم، حس رفاقت دارم!

تمرین حرف زدن با بقیه چیزای جالبی یادم داده، اینکه لزومی نداره حرف‌هات عمق داشته باشه! حتی لزومی نداره زیاد حرفی بزنی.

آدم‌های کم حرف بر دو قسم هستن، یا خیلی پر یا خیلی خالی که می‌ترسه حرف بزنه پوچیش بزنه بیرون و اعتماد بنفسش بشکنه!

مورد دوم بیشتر در آقایون مشاهده گردید!