دلهره دارم
نگرانم
نگران مامانی که سخت ارتباط میگیره حتی با تویی که دلت به دلش بنده...
نمیگه کی عمل میشه
میترسه
لم نداره مامان
تنهاست مامان
میگه من یه ساله دارم میگم نمیشنوم و شما جدی نگرفتین، میگم من که هی میگم نمیشنوی، میگه اره بعدشم میگی از بس داد میزنی، گفتم من میگم داد میزنی برا شنواییت خوب نیست ...
بلیطای مشهدو چک میکنم
میگه تو که میگی هیچ مرخصی نداری، میگم من میام چکار مرخصیای من داری شما؟ من حلش میکنم، یزید نیستن که...
با بی حوصلگی خداحافظی میکنه....
مامانم دوره، از همه دوره...
هیچ دوستی نداره و هیچ وقت عاشق نشده
و من چقدر دلم برای کسایی که عشقو تجربه نمیکنن میسوزه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۱ ساعت 20:51
توسط
|