سیاهم.
دلم نمیخواد پتو رو ول کنم!
حس ناامنی منو میکشه!
سکوت منو میکشه!
حس بدم به مردا ...
حس بدم حتی به لباسایی که تازه دارم باهاشون اشتی میکنم!
حس خوب پذیرش اینکه بذارم ظرافتم از عمق قلبم بیاد بیرون، داره سیاه میشه و میسوزه...
دلم باز میخواد همه مردا رو بسوزونم!
+ این پشت واضحا ربطی به جان ندارد!!!!
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 10:21
توسط
|