باید بشینم و برنامه جدیدی تدارک ببینم، حالا که کارم نزدیک خونمونه و برام روتین شده باید برای تایم خالیم یه برنامه هایی بچینم😊
میخوام پناه داداشم باشم، راه خوبی رو شروع کرده، مامان بابا همون سنگایی که جلوی راه من انداختن برای نرفتن دارن جلو راهش میندازن اما اون منو داره! نمیذارم جلوی پیشرفتشو بگیرن!
من اون ادمی میشم که پناهه!
من قوی ام!
پناه جانمم، پناه داداشمم، پناه خواهرم و بچههاش!
حتی پناه مامان بابا! ولی نمیذارم با فکرای عهد قجرشون جلوی داداشمو بگیرن!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 19:47
توسط
|