دیشب گ، مهمان خونه سبز بود!

بله من مدتیه با گ، صمیمی شدم و بسیار ازین دوستی راضی هستم! فکر می‌کنم باید تو انتخاب دوست سخت گیر شدم و اتتخاب گ عالی بود! برای شام لازانیا و قیمه درست کردم هرچند گفته بود عدس پلو بذار! جان گفت زشته :دی

اینقدر ذوق زده بودم که مدام تو فکر پذیرایی بودم، طالبی بستنی برای ورود، چای و شکلات، شام و بعدش هم کیکی که برامون خریده بود رو به عنوان دسر با چایی خوردیم.

از بدو ورود با جان داشتن از شعر، ادییات، سیاست و و و حرف می‌زدن و یه جا هایی من سکوت می‌کردم! چرا که خیلی تخصصی بود و نظری نداشتم و بیشتر دوست داشتم یاد بگیرم.

به نظرم عشق یعنی اون حسی که اولین بار فهمیدی عاشق شدی ادامه دار باشه و پررنگ تر بشه، اولین بار که فهمیدم عاشق جان شدم داشت برام از تاریخ حرف می‌زد اما من نمی‌فهمیدم داره چی می‌گه!!! دلم می‌خواست ببوسمش! دیشب هم یه جاهایی دیگه محو می‌شدم و دلم می‌خواست گازش بگیرم:::دی