عشق اساطیری
گ: اینقدر این جانو اذیت نکن، چه حرفیه اخه بهش میگی؟
فاخر: اصلنشم ناراحت نمیشه
ذهن فاخر: داستان اسطوره ای رو به تصویر میکشه؛ خدای داستان تموم دنیا زو علم می کنه و شکل همه چیز رو عوض میکنه تا سبز شه برای فاخر چون که فاخر معشوقه و حالا از اسمون میاد پایین و به فاخر میگه سلام من خدام و همه اینا کار من بود تا عاشقم شی، جان هم زاده منه تا عشق زمینی رو بچشی و بعد به عاشق واقعیت که منم برسی و فاخر از خدا به جان پناه میبره که جان همه زندگیشه! خدا هم جفتمون رو تبعید میکنه تو زمین بمونیم، هم من هم تو رو!
جان اگه خدا بیاد روی زمین من باز تو رو عاشقم، من باز موهامو دوست دارم چون تو دوستشون داری! من فاخرو دوست دارم چون تو دوستش داری، پناه سبز من، انتخاب منی! انتخاب زمینی منی، اغوش تو اسمون منه، خدا و اسمون و کیهانش باشن برای خودش! من تو رو میخوام، به خاطر رنگ گندم...