اقای پدر در سرزمینهای دور یا نزدیک!
دلم برای اقای پدر تنگ شده، امروز که ماری و مکس رو میدیدم حس کردم شبیه ما بودن بخصوص اونجایی که مدتی مکس نتونست به ماری نامه بنویسه و ماری از عصبانیت همه نامه های مکس رو از بین برد؛ دقیقا کاری که من کردم!
اما اقای پدر مدت زیادیه که دیگه نیست...
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 17:59
توسط
|