هفته‌های پیش رو تاریخ مهمی برای شرکت ماست، مدام درگیریم اینقدر که خواب های عجیب زیاد می می‌بینم! یادم باشه خواب چند شب قبلم که درباره سنندج بود رو هم بنویسم؛ دیشب من فارغ شدم! کجا؟ روی میز اتاق کنفرانس! البته قبل از دنیا اومدن نورچشمم بیدارشدم اما خیلی ترسناک بود! فکر کن با لباس بیرون روی میز وسط اتاق کنفرانس دراز کشیدی و همسر مضطربت دم در ایستاده؛ مدیر یکی از بخشا که خانم تنومندیه با کمک یکی از بچه‌ها می‌خوان بچه‌ت رو دنیا بیارن، ترسیدی و منتظری درد بیاد سراغت اما نمیاد:دی

خانم تنومند نگاه می‌کرد و می‌گفت عزیزم نگران نباش خیلی خوش زایمانی باز شده الاناست دنیا بیاد و تو کاملا به هوش باشی! حس کردم کیسه ابم پاره شده و خیس شدم! بعد هم داشتم با خودم حرف می‌زدم که امروز بیستو سومه یا چهارم؟؟ تولدش می شه کدوم؟ اما تاریخ میلادی یادم بود :/

!