امروز روز پر اتفاقی بود، خوشحالم که دارم در جواب بقیه حرفمو می‌زنم فقط باید کمی از حالت دست نخورده خارجشون کنم و لطیف تر بگم!

امشب کمی طراحی کردم، قرار بود چندتا طرح ساده ساختمون بزنم و اسکیس زدن رو تمرین کنم؛ طرح حاصل یه اپارتمانه که پله های اضطراریش فقط یک طبقه رو شامل می‌شه اونم رو به پشت بوم؛ روی پله های اضطراری یه زوج همو می‌بوسن، روی ضلع دیگه یه جوونه که بال داره و خود ساختمون انگار دارای ارایه تشخیصه! البته که نسبت به نوجوونیم خیلی از نظر مهارتی پسرفت کردم! اما بازم وقتی طراحی می‌کنم اروم می‌شم و خودم رو بیشتر دوست دارم! خوابام شبیه طراحیامه...

+ بی ربط به پست فقط حسش نیست دوتا بنویسم:دی : کاش می‌شد پانچ رو از پهنا تو دهن منشی شرکت فرو‌ کنم! چقدر بی تربیتی؟؟؟ شغل تو یه جوریه که باید روابط اجتماعیت خوب باشه بعد تو حتی در حد من جامعه گریز حرف نمی‌زنی! البته با بعضی ها مدام بغل و بوسی؛ اینقدر رفتار این زن خارج از ادب بود که می‌تونستم از روش رد شم! به خودم قول دادم اروم باشم و لهش نکنم ولی قشنگ الارمش تو مغزمه که خربزه ممکنه بااین دعوا کنیاااا!!!! البته که هوا داره خنک می‌شه و منم دیگه آروم ترم و دعوام نمی‌شه:دی