اشک می‌ریزم، اما به خودم افتخار می‌کنم؛ می ایستم جلوی آینه و اشک‌هایم را پاک می‌کنم، دارد می‌شود سی ساله‌م و جز با شرف ترین آدم‌هایی هستم که دیده ام! موقعیت استفاده؟ همیشه داشته ام و نکرده ام، منتی ندارم انتخابم است! من حتی اگر سر امتحان جواب ‌ها را بهم می‌دادند هم نگرفته ام و چهارده خودم را به بیست ترجیح داده ام، چون شریف و اصیل بودنم را با هیچ چیزی طاق نمی‌زنم! من ادم غدی هستم ترجیح می‌دهم نان خشک بخورم اما منت کسی را نکشم و این حرف ها را زندگی کرده ام! من باورهایم را زندگی می‌کنم، قوانین سختم را زندگی می‌کنم و تا می‌توانم حرمت انسان را نگه می‌دارم!

با تو ازدواج کردم که شریف ترین مرد دنیایی!

رشته ام ساینس است که بشوم نقاش لبخند!

پیر خودم را با کار در می اورم، شب ها از بدن درد خوابم می‌برد اما درآمدم با میزان کارم همخوانی دارد!

گور بابای همه دنیا! گور بابای پول! گور بابای شوآف! من اینکه شب در اغوش تویی می‌خ‌ابم که چشم و دلت سیر است را با هیچ چیزی عوض نمی‌کنم، به درک که شغلت درامد ندارد!

گره زندگی ما بی پولیمان است، می کوبند توی صورتمان؟ فدای تار مویت جانکم، من خوشبختم با تو گور بابای همه‌شان!

دلم شکست اما جمعش می‌کنم، من همه زندگی تکه های شکسته دلم را گرفته ام در دستم اما سر خم نکرده ام، نمی‌کنم، بگذار بگویند کله خرم! بگویند غرورم موقعیت‌هایم را سوز می کند! تف به همه بیشرف های دنیا!