۶۵
همه این چند روز رو موندم خونه کار کنم و هیچ کاری نکردم! پریشب از شدت نمیدونم چی در یه حالت غیرمعمول گریه کردم و بند نمیومد :/
دیشب اما رفتیم بیرون، همینقدر بگم که خربزه ها نباید قرتی باشن، بعد مدت ها کلی ارایش و ایرا بیرا و کفش پاشنه دار پوشیدم، هیچی دیگه هی وسط خیابون نشستم :/
نمیدونم چم بود دو روز گذشته! چرا اینقدر زود دلم میگرفت؟
من نمیخوام سی ساله بشم، میخوام همیشه رقم اول سنم دو باشه :(
لعنتی...
+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 10:57
توسط
|