سفر
خواب دیدم با خانوادهم و یکسری غریبه رفتیم سفر، کجا؟ افغانستان! از مرز که رد شدیم یه اقایی بهمون خوش امد گفت و من خربزه ذوق بودم که چه باحاله تو یه کشور دیگه با زبون خودمون باهامون حرف میزنن! رنگ اون شهری که بودیم شبیه عکسای قدیمی بود، اینجوری که فیلتر میذاریم رو عکسمون قهوه ای/ زرد میشه! وارد یه عمارت قدیمی تاریخی شدیم و بعد من و مامانم رفتیم صبحونه بخریم، یه مغازه کوچولوی سفید بود که نون های قلمبه و گردالی و سیمیت میفروخت! کمی تو مغازه حرف زدیم و بعد شیر و نون سیمیت خریدیم اومدیم بیرون!
چند لحظه بعد با همکارام سوار کشتی بودم اقای ح و چند نفر دیگمون رفتن با یه کشتی بزرگتر یا شایدم لنچ در حالیکه لباس نیرو دریایی تنشون بود!
:)))))))))
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 23:57
توسط
|