اندر احوالات
دیشب بالاخره متنی که گاندولف ازم خواسته بود بخونم رو براش خوندم و فرستادم، فکر کنم رو ویدئو معرفی شرکتشون میخواد بذارتش، فایلش تو ذهنم باز مونده بود! امروز باید یه سری مطلب اماده کنم برای بچهها! درس دادن به بقیه بهترین راه یاد گرفتن خود ادمه! اینجوری برای امتحانمونم هم اماده میشم! یه فاز جالبی رو سیر کردم برا امتحان؛
اول: مال خودمه اون پست، معلومه من با سوادتر و مناسب ترم! دانلود کتاب مدیریت سازمانی!!!!! چگونه مدیر خوبی باشم؟
دوم: نکنه با اینکه امتحانمو بهتر میدم انتخابم نکنن چون تجربه فلانی بیشتره؟ نکنه من اصلا اماده نیستم، من اصلا کوچولوم و به دذد این پست نمیخورم، اون از من مدیر تره؟
سوم: حالا من یا اون؟ چه فرقی داره؟ اگه امادگیشو داشته باشم میشم و اگه نه هم خب نه! درسامو میخونم و سعی میکنم رفتارم بهتر باشه، استرس و نگرانی هم نداریم!
تقریبا یک ماهه دارم میرم باشگاه و الان که این متن رو مینویسم مفاصل انگشتهام درد میکنه، که البته بیشتر به خاطر اینه که چند روز پیش با خودم لج کردم و یه کار نیازمند به زور رو انجام دادم سر کار و خب دستم پینه بسته! ولی در اخر از خوشحالی بلند داد زدم که بلههههه تونستم من میتونممممم:دی ( تنها بودم و کسی نبود) خیلی حال داد و در مسیر افکار حالت سومم بود!
چقدر ادم سمی ترسناکه اقا! این ن، از وفتی رفته دنیا برای ما هم تیمیهاش روشن شده! از منافق بودن و از دور خوب بودنش همینو بگم که ادمای دور ابراز دلتنگی میکنن براش! اماااا ما؟ ازاد شدیم ننه:))))))))))