با عجله بیدار شدم که اماده شم برم سر کار و یادم نبود تعلطیلم! پیام خواهرم رو لایک کردم، پرسید بیداری؟ شروع کزد به انرژی دادن که پاشو صبحونه درست کن، میز بچین و خوشگل کن!

قیافه من؛ =()

یعنی ما دونفر دو قطب مخالف همیم، این زن خدای این کاراست، می‌گه پاشو پنکیک درست کن، خوشی های کوچک فلان و فلان :دی

اون روز دوستم می‌گفت پنج بیدار میشه چون باید موهاشو اتو بزنه بیاد سرکار، بعد موهاش تا کمرشه! من موهام کوتاههه و چون کوتاهه می‌تونم شونه بزنم ( موهام فره و اصلا شونه بشو نیست) بعد فکر میکردم خیلی خانوم هستم که شونه میزنم :دیییییی

خواهرم می‌گه من بعنوان روانشناس ازت عکس می‌خوام!

عکس سقف رو براش فرستادم:دییی

بچه بودیم همیشه حرص می‌خورد از دستم، بهم می‌گفت تنبل، چون خیلی بچه ارومی بودم به نظرش تنبل بودم! الانم علاقه ای به خیلی چیزا ندارم و از همراهی جریان عام خوشم‌نمیاد! ترجیح می دم با پولام برم سفر تا هر روز کلی لباس بخرم و دورم شلوغ باشه! از خریدن و داشتن بیش از حد بدم میاد! از اینکه هر روز یه انگولکی خودمو بکنم بدم میاد! همین چهره ای که اروم اروم داره جا میفته رو دوست دارم! همه موهای سفیدم که وقتی می.بندمشون از زیر بقیه موها میان بیرون رو دوست دارم! ورزشو شروع کردم که پیری سختی نداشته باشم و کارم برام اسون بشه! شصت کیلو یا پنجاه کیلو بودن برام مهم نیست!