دیروز با سهی، بعد مدتها رفتیم بیرون و از همه چیزززز حرف زدیم...
دلم براش تنگ شده بود، برای خودش و اون حسی که وقتی پیش همیم داریم...
دلش پر بود و حق داشت...
هر وقت میرم اطراف ولیعصر فکر میکنم اقای پدر هم همون وراست!