حال خراب
احساس افسرده بودن دارم، خسته شدم از جنگیدن با هورمون و تروما ...
یه بی حالی مفرطی دارم که نگو! حتی ناهار برا فردا درست نکردم...
داشتیم فیلم میدیدیم با اینکه جذاب بود و سر شب، خوابم برد. الان خوابم نمیبره...
تو هم که رفتی تو هال :/
تشنهمه...
خودمو نمیشناسم؟
خودمو نمیخوام؟
غریب و سرگشتهم
این کاریه که کنترلگری خانواده و ج.ا کرده باهام؟!
این کاریه که خودم کردم؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۴۰۲ ساعت 0:29
توسط
|