من از زندگی بی تو بیزارم!
+بعضی وقتا مدام در حال دست و پا زدنی اما جلو نمیری! خودت رو مقصر ندون بچه جان!
++ میخوام موهامو پروتئینه کنم، دلم نمیاد فرفریامو نبینم، از طرفی رو مخم مدام راه میرن! یعنی موی فر مثل بچه سرتقه...
+++یه بحث بلند توی سرم درباره تعادل هست که باید بنویسمش؛ اما تمرکز ندارم اصلا... کلا یه وضع خسته بدی دارم مدام...
++++ چند شب پیش، بخاطر ش، که تماما محترمه برام رفتیم بیرون، بیرونی که ن، هم بود! تو ماشین که برگشتیم یهو اشکام اومد! نکنید اقا اینقدر با روان بقیه بازی نکنین؛ اومدم خونه جان گفت چرا به هم ریحته ای؟ یه مدته خیلی خوب بودی و امشب باز بیقراری، نشستم و گریه کردم و یهو از همه چیز گفتم ازینکه چند وقت پیش ح، پیام داده، ازینکه ن، اذیتم کرده و حس میکنم بهم تجاوز شده، از خوابام پرسید و بعد نتیجه گیری های برگریزونی کرد و من فقط اشک ریختم. جان میگه این کاری که من میکنم سرپوش گذاشتنه نه عبور کردن! میگه وقتی یکی پیام میده یا میبینمش و بهم میریزم یعنی عبور نکردم. میگه بیا بشین با خودت حلش کن ببین چی هنوز بعد این همه سال تو رو به ح، وصل میکنه؟ چی درباره ن، هست که اینقدر عصبیت میکنه، با اینکه چیز مستقیمی ( مثل بحث و دعوا) بینتون نبوده؟!
تقریبا برای جفتشون رو پیدا کردیم!
عقده هامم پیدا کرد، خیلی بی ادبه جان=)