هیچکس
هیچکس منو دوست نداره، برام مهم نیست وقتی تو منو دوست داری؛ اما برام مهم میشه اگه تو منو نخوای!
برام مهم نیست ش، حتی به میم زنگ میزنه و حال و احوال میکنه که مریضه اما به من تیکه میندازه که عه مریض بودی؟ در صورتیکه از خودش مرخصی گرفتم! همه چیز، همه رفتارای ریز و درشت آدما رو میبینم و حس میکنم، حساسم، خیلی حساس، اما به رو نیاورنده ام، خیلی به رو نیاورنده، مگه اینکه ادمی خیلی مهم باشه...
مشتامو گره میکنم؛ باز از جام پا میشم و به خودم میگم بیچاره توهم زدی...
تو تنهایی!
متن بالا رو پریشب نوشتم اما نتم بد بود، الان اومدم چیز دیگه ای بنویسم دیدم نصفه نیمه مونده، بقیهش رو یادم نیست ولی؛
خدا هم اگه وجود داشت، با کلی عابد و پرستشگر و لیلا، باز تنها بود...
اخر پرستش و معبود بودن میدونی چیه؟ تبر!
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۲ ساعت 23:22
توسط
|