خواب‌های صد من یه غاز

برنامه ای که از ریختنش می‌ترسم

بی پولی و ترس ازینکه از علایقم بمونم عقب بازم! یک عمر دلم ... خواسته حالا که خودم پول درمیارمم نمی‌تونم بخرم! هزینه یادگیریش رو میشه کاری کرد‌ باز...

دلم یک چیز جانبی می‌خواد و همزمان تو کارم خیلی خوب بودن، جان می‌گه شخصیتم مدیره، تستای روانشناسی می‌گن شخصیتم لیدره اما من اینقدر اعتماد بنفسمو تو دوران طلاییم از دست دادم که با اینکه در خودم می‌بینمش؛ باز حس کم بودن ولم نمی‌کنه! تنها راهم مطالعه‌ست ولی برنامه ای براش ندارم!

دیروز با ش، حرف زدم می‌‌خواستم درباره خودمم باشه اما نشد! یعنی جان گفت به جای حرفش خودت شروع کن به کارای داوطلبانه...

از طرفی حس می‌کنم زبان باید بخونم چون تو کارم با زبان دیگه ای حرف زدن می‌تونه کمک کننده باشه!

ازینکه بشینم و برنامه بریزم می ترسم، از بس که برنامه هام نشدن و از بس وقتی می‌نویسم خوشحالم و خودمو صد میبینم، کلا برنامه ریزی بهم حال خوب می‌ده...

کاش س زودتر دفاع کنه با هم بریم باشگاه!

حس می‌کنم مشکل رابطه نداشتنم اونقدری جدی نبوده و تماما حس بدی بوده که از ن، می گرفتم!

عزت نفسم موضوع مهم منه!

درباره موضوع جانبی نمی‌دونم چکار کنم! فعلا زبان بخونم تا پول دستمون بیاد و بتونم برم کلاس؟!

اینستا راه فرارم بود از فکر کردن، حالا اعتیادم وضعینش اینجوریه که گوشی رو‌می گیرم دستم طبق عادت ولی استفاده ای ندارم و خود به خود بلند می شم می‌رم لااقل لباسا رو‌می.ذارم تو داریور.

دلم میخواد دکور خونه رو‌عوض کنیم اما نمی‌دونم چجوری!!!!

باید اول اون عکس مورد علاقه جان رو قاب بگیریم، بعد قاشقای منو و بعد یه دریل گیر بیاریم جای همه چیزو معلوم کنیم...

مغزم پر از ناهماهنگیه...