تشریف مبارکمون رو اوردیم و برگشتیم سر خونه زندگیمون، برق رفته بود اما به موقع رسیدیم چیزی از فریزرمون خراب نشده بود.

استراحت خونه مامان بابا چسبیده الان حال ندارم غذا بپزم حتی! بجز غذا هم کاری نیست چون قبل رفتن همه جا رو میسابم! وسایل و چمدونا رو هم دیشب با جان مرتب کردیم.

یکم باید کارای شرکتو بیارم تو ذهنم ببینم من کیم؟ اینجا کجاست؟ یکی دو ماه آینده پرکاریم، بازرسی داریم و خب هردوتاش برای پروژه‌های خودمونه.

مدیر شرکتمون عوض شده و فقط یک ماه تونستن بدون این زن، رو نظم نسبی که ایجاد کرده بود بمونن! حیف شد.