بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی...
حرفم نمیاد اما حرف دارم!
فقط خواستم ثبت کنم که بهترین پریود عمرم رو دارم تجربه میکنم، تو این شونزده سال هیچ وقت اینقدر همزمان آن تایم، بی درد، بی حاشیه بی دعوا نبوده! فکر کنم بخاطر استراحت و آرامش روانمه!
افکار پارانوئیدیم گاهی عود میکنه اما بهشون توجه نمیکنم فقط بعنوان نوت میچسبونم اون ته مغزم شاید یه روز لازم شد! البته در حد چند جمله گندههاشو با خودم حل کردم مثل اینکه ش. تحسینم میکنه اما ازم خوشش نمیاد و خب لازم هم نیست همه هم رو دوست داشته باشن! شایدم باهام راحت نیست؟ شاید هم مسئله نژاد وسطه؟ به هر حال دارم واقعاااا یاد میگیرم کمتر به آدما توجه کنم، تلخ هم نیست اصلا تراژدی نکنین قضیه رو، من اور توجهم لازمه اصلاح شم، این ازون حذف ادم سم و اینا نیست این فقط یکم راحت تر گرفتنه برای خربزه ای که غصه همه رو میخوره، این یکم اروم بودنه برای خربزه ای که زیادی جنسش نازکه( ازین خربزه پوست نازک مشهدیا) ولی خب کدوم خربزه میتونه تو سی سالگی پوست نازک بمونه و کرم نزنه؟ باید پوستمو کلفت کنم یا نه؟
آیا شما راضی هستین عمرم با فکر اینکه حتما ایکس. منو دوست نداره و آه و زاری بگذره؟ نه والا!
یه آرامشی دارم که نمیدونم از کجا اومده اما عزیزدلم خوش اومدی این سی سال کجا بودی غریبه آشنای من؟ من با تو حالم خیلی خوبه!
بهش میگم جان جان، من انگار اون افسردگی که اسیرش بودم رفته، انگار از کما اومدم بیرون، انگار یه عمر پشت شیشه بودم و میدیدم که آدما میدون، میخندن و ... اما حسش نمیکردم، حالا دارم میفهمم! یعنی زندگی این شکلیه؟ یعنی یک عمر من این حس خوبو نداشتم؟؟؟ تو هم باید بیای اینور، دستتو بده بهم...