روز!
حقیقتا از خستگی دارم له میشم، تا اخر هفته دیگه همهش رو سرکارم، خربزه کاری کردیم تیمی در حد لالیگا!
ع. امروز گفت قطع امید کرده از مردم وقتی شنیدم بچههامون رای دادن ناراحت شدم ولی نه مثل قبل شدید! انگار انتظارم کاهش یافته!
دیروز داشتیم با بچهها همه جا رو میسابیدیم از یه بخش دیگه دیدنمون گفتن مگه خدمات ندارین، قبش هم داشتن تو گوش هم پچ پچ میکردن انگار دلشون سوخته باشه؛ منم خیلی مغرور گفتم کسی اجازه نداره به تجهیزاتمون دست بزنه درحالیکه جلو خندهمو گرفته بودم! برای ش. تعریف کردم گفت.... :دییییی
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 21:4
توسط
|