انچه گذشت...
برگشتیم، از ظهر تا الان خواب بودم.
ع. خیلی زحمت کشید.
ام ام به دل جان ننشسته، بقیه هم زیاد باهاش حال نمیکنن!
دوباره روز از نو و روزی از نو...
فهمیدیم که خیلی به تیممون حسودی میکنن و سعی دارن رابطهمونو با هم خراب کنن!
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر ۱۴۰۳ ساعت 19:14
توسط
|