خربزه عاشق آش و غذاهای صاف، است!

فردا باز دوستان زادگاهش دور هم جمع می‌شوند و یک مدل آش صاف و صوف محلی هم قرار است بخورند، خربزه هیچ، خربزه حتی نگاه هم نیست! فقط آه است...

کاش هشت ساله‌م بود، هوا سرد بود و دیگ هایی که آدم را می‌شود در آن پخت باز روی آتش در حال قل قل زدن بود،پیرزن فرز ریز نقش با کمر قوس دار دستور می‌داد برایش،در دیگ را بردارند و بعد از چشیدن لبخند می‌زد...