رفتن
دلم میخواست اینقدر بند نداشتم، بتونم برمممم و برممممممم...
توی هیچ موردی آدم رفتن نیستم، حتی نمیتونم وبلاگمو ببندم!
انگار باید همیشه باشم، اون پنجره ای که همیشه چراغش روشنه! اینقدر موندنیم که خواب راحت ندارم، نیمه هوشیار! به چی اینقدر دل بستی؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۳ ساعت 16:33
توسط
|