این دو هفته کلی کار دارم.

باید برم لیزر...

با یک "دوست وبلاگی" می‌خوایم بریم بیرون^_^

می‌خوام برم خونه پیش مامانم اینا!

به دوست‌های زادگاهم قول دادم برم دورهمیشون.

باید برای جان غذا درست کنم، تنها می‌مونه هیچی نمی‌خوره!

برای سبی و زیزی کتاب بخرم...

دیگه کسی رو سر کار دوست نمی‌بینم، قبلا هم زیاد نمی‌دیدم ولی فکر می‌کردم باید باشه! فکر می‌کردم ده تا شونزده ساعت در روز پیش همیم باید همو دوست داشته باشیم، اما دیگه هیچی!