تو که بیچاره کردی. ما رو!
خربزه که یک عمر وقار و ابهت داشتی، عفت کلامت رو از دست نده!!!!!!
باید مرزهامو دوباره بکشم! مرز به معنای خشمگین بودن نیست!!!
چته دختر؟
+بابا برای سلامتی مامان نذر کرده، امشب روضه داشتن همون چندتا فامیل که خونهشون اونجاست، ده نفرم نیستن، چرا چرا هستن بچهها رو یادم نبود! من دوست داشتن و عشق رو از بابا آموختم مامان که نم پس نمیده ، میگم خب منم دارم میام صبر میکردین میگه خب تو که فکر کردیم خوشت نمیاد، حق بود دهانم دوخته شد!
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر ۱۴۰۳ ساعت 21:58
توسط
|