فاخر که گله از حافظه بلند می‌کرد، امروز در حالی که برنج را خیسانده بود پاشد دوباره بخیساند، تو گویی از نهنگ کینه کوسه ای ناگهان تبدیل به ماهی گلی شده باشد!

سه شنبه هم پ. گفت یک چیزی به ش‌‌. بگم یادم رفت! یه موضوعی هم به س. سپردم که لازم نبود چون یه گزاره ای اون وسط یادم رفته بود!

واقعا چهار روز کار سخت و بعد چهار شب مثل انسان نخوابیدن و بعد سرما خوردن، عوارض داره خربزه دیگه شونزده ساله نیستی که اینقدر به خودت فشار بیاری...

یک رشته انتخاب کردم برای ارشد دوم، اما تا جدی آوردمش تو زبونم، انگار ترس حمله کنه بهم؟ اونجوری شدم! اونجوری که اصلا نوموخوام چقدر درس؟ چرا باید درس بخوانم؟ همون لحظه جان انشای دانش آموزش رو داد بخونم با همین موضوع! خلاصه که باباش بهش گفته با "هفتااااا" مدرک مهندسی داره کارگری می‌کنه و این دیگه با این وضعیتش هیچی نمی‌شه و اینم تصمیم گرفته دیگه درس رو "ننگ" ندونه و مثل صبحونه و ناهار و شامش بشه ::)

ننه ::)

ولی من اگه بخوام درس بخونم، اول باید یه سری چیزهایی رو درمان کنم، اولیش کمالگرایی، دومیش استرس، سومیش و مهم ترینش این نظم بی شعوره، بابا من بیوفیزیستم من معتقدم نظم یعنی مرگ سیستممممم! چجوری منظم بشم؟؟؟