ولی
فکر کنم اپراتور لیزر تخمک گذاریش بود!
من امروز اشکم دم مشکمه!
حال کنسرت رفتن هم ندارم!
دلمم درد میکنه!
ناهارم نداریم الان رسیدم خونه!
دلم غر زدن میخواد!
نوجوانی و جوانیم به فنا رفته و امیدی هم به آینده ندارم، چرا باید یکی رو به دنیا بیارم و اون هم به فنا بره؟ کاش ما آدمهای متوسط و فقیر کلا بریم ببندیم! بالاخره این سیکل معیوب تا کجا قراره بره جلو؟؟؟؟؟
ولی بارون بارید و الان قطع شده و صدای گنجشکا میاد، سلولهام دارن نفس میکشن اما خب این نفس کشیدن با تمام سلولها باید متوقف بشه.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 14:20
توسط
|